خدمت من همه در بانک کشاورزی بود

محمدحسین بهجت تبریزی معروف به شهریار، کارمند بانک کشاورزی بود و 30 سال در آن بانک خدمت کرد.

shahriar

شهریار به تبریز هم که برگشت به شعبه بانک کشاورزی تبریز منتقل شد. وضع زیاد مناسبی نداشت اما با این حال علاوه بر خانواده‌اش، کفیل عده‌ای بی بضاعت هم بود که همه از همان حقوق بانک تامین می شد.

وی چند سال بیمار شد و بانک کشاورزی به خاطر بیماری‌اش به او تخفیف داد و بازنشسته شد. در این گزارش مبلغ پرداخت شده به وی بابت حق کارمندی منتشر می شود. این فیش از میان کتاب‌های چاپ سنگی وی یافت شده است. شهریار مدتی در بانک کشاورزی بود اما در مقطعی به قهر از بانک خارج می‌شود و به باشگاه هواپیمایی کشور می‌رود .

در فیش حقوقی مشخص است که وی در سال 1318 مبلغ 52 ریال حقوق دریافت می‌کرده است.

fish

علی رضا زمانی، پژوهشگر حوزه جامعه شناسی می گوید: همیشه به این فکر می کنم که اصلا اگر بانک کشاورزی نبود, شهریار عزیز ما کی دل و دماغی برای شعر گفتن داشت؟!؟ اصلا اگر ادوارد جوزف حسابدار،دست شهریار را نمی گرفت و نمی برد بانک کشاورزی, شهریار کجا وقت داشت برای دل خودش شعری بسراید. شاید باید هر روز مثل خیلی ها دنبال یه لقمه نان این ور و آن ور می رفت و آن وقت بود که دیگر  عاشقی و شاعری یادش نمی ماند که بخواهد علی ای همای رحمتی از خود برای مان به یادگار باقی بگذارد!

بانک کشاورزی هم مثل ما به این چیزها فکر می کرد و برای همین فقط به او حقوق می داد که بنشیند و با خیال راحت مراقب باشد، چشمه شعر دلش خشک نشود. اصلا برای همین شهریار را فرستاده بود خانه اش تا بی هیچ دغدغه ای, با خیال راحت هر چه دل تنگش می خواهد بگوید و بسراید و همه اش رابرای مردمان سرزمینش به یادگار بگذارد.

شهریار هم برای همین چیزها بود که عاشق بانک کشاورزی شده بود و  به همین مناسبت برای بانک عزیزش سروده بود:

شکر دارم که اگر خدمت بانکی کردم

خدمت من همه در بانک کشاورزی بود

چنانچه گفتیم استاد شهریار در خردادماه سال 1344 به افتخار بازنشستگی از بانک کشاورزی نایل شد. بعد از بازنشستگی در منزلی که با تسهیلات بانک کشاورزی در حوالی ارک علیشاه خریداری نموده بود سکنی گزیدند. همکاران بانک ماهانه مستمری استاد را به خانه­شان برده و تحویل می­دادند. آقای رنجدوست یکی از کارکنان بازنشسته­ی بانک کشاورزی که از سال 61 تا موقع فوت استاد مستمری ایشان را می­بردند در این مورد می گوید: یادم هست هر موقع به خانه­ی درویشی و بسیار محقر استاد می­رفتم استاد را با همان نیم پالتو و کلاه در حال قرائت قرآن و یا مطالعه و نوشتن می­دیدم.

آخرین حضور استاد در بانک کشاورزی به سه سال قبل از فوتشان برمی­گردد که در آن موقع جهت شرکت در قرعه­کشی بانک حضور یافته بودند


ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
کد امنیتی:
SecImgSes
* نظر:
saman tourismbank
نگاه بنکر