telegram

درد کشیدیم؛ اما ماندیم

داریوش شهبازی مورخ و پژوهشگر- کمتر از دوهزار سال پیش این مردم دانشگاه و بیمارستان داشتند و فرزندان این مردم بالاترین دانشمندان گیتی بودند که به جهانیان علم می‌آموختند، ولی به قول وثوق‌الدوله؛ «چون بد‌آید هر چه‌ آید بد شود» ناگهان چرخ چرخید و اوضاع این مردم دگرگون شد و دیگر آب خوش از گلوی آنان پایین نرفت.

قرن‌ها آشوب و جنگ و ستیز شد زندگی آنان. وحشیان بیگانه و مدعیان قدرت‌طلب در خانه، گاه و بیگاه امنیت و آسایش این مردم را سلب کردند. رنج و درد و حسرت، اندک اندک اخلاقشان را تغییر و امنیتشان را بر باد داد. مردمانی که به گواه مورخان شهیر جهان، از زبده‌ترین و بااخلاق‌ترین بودند، در قرن سیزدهم به بی‌سوادترین و کژرفتارترین تبدیل شدند. متفکرین و متمولینشان نسل به نسل جلای وطن کردند و دولت‌های هند و عثمانی و روس و این اواخر فرنگیان را آباد کردند. این شد که ایرانیان نسل به نسل قدشان در تراز جهانی آب رفت و دیگران بالیدند و قد کشیدند.
آمریکا طی دو سده «از کاه‌کشی به کهکشان شد.» ژاپن از حصار سنتی اعصار و قرونش با انقلاب میجی بیرون جهید و با آنکه در جنگ جهانی ویران و خاکستر شد، دوباره ققنوس وار پر کشید و سومین اقتصاد جهان شد و اما ایران در قرن سیزدهم اسیر خرافه حاکم بر تفکر مردم و زندانی حاکمان بی‌مسوولیت بود و این دو اجازه تحول فکری نمی‌داد. آب خزینه مملو از بیماری‌ها و آفت‌ها را مردم معتقد بودند ثواب دارد می‌نوشیدند؛ آبی که با ادرار و خون و چرک زخمی‌ها و کهنه حیض و کچلی و تراخم به رنگ کهربایی بود. این مردم وقتی بلای وبا و طاعون و ... سراغشان می‌آمد، از بی‌مدیریتی حاکمان لت و پار می‌شدند. جنازه‌ها در معبر و گذر بر زمین می‌ماند تا خوراک سگ و کفتار و شغال شود. اوراق تاریخ آکنده از این قتل عام مدام است، این سطور مختصری از تاریخ این بلایا و جهالت مردمان و جنایت حاکمان ارائه داده است:  سالی نبود که قحطی، آبله، وبا، طاعون، سل، مالاریا، حصبه و ... بسیاری را نکشد. عدم مدیریت دولت ناتوان قاجاریه و ناآگاهی مردم در پیشگیری از بیماری‌ها نیز بر مرگ‌ومیرها می‌افزود. مردم خودخواهانه به‌فکر خود بودند و بی‌اعتنا به جمع. بر عکس اروپاییان که متوجه شده بودند، منافعشان در جمع است با خرد جمعی به مبارزه با بیماری واگیردار می‌پرداختند. گوبینو می‌نویسد: «مردم چنان‌ می‌مردند که گویی برگ از درخت‌ می‌ریزد، یک سوم سکنه تهران مردند.» امیرکبیر در این دوره یک استثناست. او از طریق آبله‌کوبی اجباری و قرنطینه کردن راه موفقی پیمود، اما دولتش مستعجل بود و بعد از او دوباره همان وضع گذشته حاکم شد.


  عوامل موثر در شیوع بیماری‌های مسری

۱. اولین عامل رعایت نکردن بهداشت عمومی و فردی بود. «.... در محلات قدیمی و بازار، آب در وسط کوچه‌ها در جوی تنگ کم‌عمق سرپوشیده‌ای جاری است و هرچند قدمی سوراخ گشادی در آن ترتیب داده‌اند که هر خانه از آنجا آب می‌برد و اکثر اوقات اشیای آلوده خود را هم در آنجا می‌شویند به علاوه کثافات کوچه و راه هم از همان جا داخل آب می‌شود. حال آبی که مردم بدبخت محلات دور از مرکز تهران می‌نوشند، معلوم است که چیست» (فلور، ۱۳۸۶: ۲۳۰). «کثافت و عدم مراعات قواعد حفظ‌الصحه به درجه زیادی وجود داشته است مجاری آب‌ها تمام آلوده به کثافات و یخچال‌های عمومی که در چند نقطه داخل شهر وجود داشت یک قسم مرداب‌های عمیق و متعفن بود» (بهرامی، ۱۳۴۴: ۴۷). مردم انواع کثافات را در نهرها می‌ریختند: «فضولات سگ، گربه، گاو، شتر، اسب، قاطر، الاغ، گوسفند، اطفال، انسان، آب‌های ماست گندیده، آب پنیر، هندوانه، خربزه گندیده، آب دیزی‌پزی و صابون‌پزی» (آدمیت و ناطق، ۱۳۵۶: ۲۷۳) اسفناک‌تر آن زمانی بود که مثلا مرده‌ای (فووریه، ۱۳۶۲: ۳۹۸) و دردناک‌تر اینکه مرده‌‌ای مبتلا به وبا نیز در همان آبی شست‌وشو می‌دادند که در قسمت‌های پایین‌تر فرد دیگری مشغول نوشیدن آن بوده است.» یکی از زواری که از مشهد آمده بود مقداری از لباس‌های یک نفر حاجی را که در آنجا یا در بین راه مرده بود در آب روانی شست و طولی نکشید که وبا در خانه‌های مجاور و بعضی از نقاط دورتر بروز کرد(همان). «مردم در آب جاری هزار جور چیز می‌شویند و در خانه‌ها همان آب را می‌نوشند.» (آدمیت و ناطق، ۱۳۵۶: ۲۵۹)

۲. عامل دیگر بی‌اطلاعی و بیسوادی مردم بود. چند نفرى به خیال اینکه با عنصرى دیوانه و متجاوز روبه‌رو شده‌اند در کوچه‌ها می‌دویدند و فریاد برمی‌آوردند، این ناخوشى پدر سوخته کجاست؟ جرات دارد بیاید جلو تا حساب اش را برسیم و گاه از سحر تا شام با دسته توپ‌چیان به کوه می‌رفتند تا با غرش توپ و صداى شیپور، همراه فریاد هزاران نفر، وبا را از خود برانند و این حالت دهشت نفرت بارى بر آن می‌افزود.» (سفرنامه فریزر، صص ۴۴ تا ۵۰) مردم نسبت به ابتدایی‌ترین اصول بهداشتی ناآگاه بودند. دکتر مهدی قدسی رئیس انستیتو پاستور می‌نویسد: «من به چشم خود دیدم که آدم آن خانه لگن بیمار حصبه‌ای را در آب جاری قنات می‌شست درحالی‌که ظروف آشپزخانه در همان آب برای نظافت روی هم ریخته شده بود. این بود رفتار مردم آن زمان با آب قنات‌های شهر تهران و چنین بود رفتار قنات‌ها با مردم» (سرمدی، ۱۳۷۸: ج۲/  بخش اول، ۲۴۰).

۳. عامل دیگر که مراکز شیوع بیماری بود حمام‌های سطح شهر بود. به جز تنی چند از اغنیا که از حمام‌های خصوصی استفاده می‌کردند باقی مردم در حمام‌های عمومی استحمام می‌کردند. حمام‌ها با خزینه‌های آب گرم و سرد پذیرای عموم مردم چه سالم و چه ناقلان بیماری‌ها بود. چون مبتلایان به انواع بیماری‌های مسری بی‌هیچ مانعی وارد خزینه می‌شدند و هیچ مقررات ثابتی برای این مرکز بهداشتی وجود نداشت، آب خزینه حمام‌ها هم در سال یک یا دو بار تعویض می‌شدند (نجمی، ۱۳۷۰: ۴۳۹) در نتیجه، شست و شو در این گونه حمام‌ها شخص را در ابتلا به زخم‌های جلدی شدیدا تهدید می‌کرد. فووریه کوچه‌های تهران را بی‌نهایت کثیف وصف می‌کند (فووریه، ۱۳۶۲: ۲۲۸).

۴. عامل تسریع شیوع بیماری‌ها مسری حمل جنازه‌ها از شهری به شهر دیگر، آن هم در کاروان‌ها و به‌وسیله زوار بود. جنازه‌ها باید به شهری مذهبی (قم، کربلا یا نجف)‌ حمل می‌شد.

۵. عدم دسترسی مردم به پزشک حاذق و آشنا به روش‌های جدید درمان بود. در شهر قم، در ۱۳۳۶ق. مطبقه(تب نوبه) و محرقه (تیفوئید) شیوع یافت، تنها یک نفر دکتر در شهر قم است که البته خود او نیز در این گیر و دار دچار بیماری شده است (سند شماره ۳۰) در ورامین، طبیب شهر سواد خواندن و نوشتن نیز نداشته، اما باز هم به طبابت می‌پرداخت (سند شماره ۳۲). در ۱۳۰۹خ. در گواتر بیماری مسری شیوع یافته بود، طبیب بندرعباس حاضر به حضور در منطقه آلوده نمی‌شود.

۶. مهم‌ترین عامل، بی‌توجهی اولیای امور بود. «اولیای امور به امور بهداشتی رسیدگی نمی‌‌کردند، وضع حفظ‌الصحه عمومی بسیار مغشوش بود.» (آدمیت و ناطق، ۱۳۵۶: ۲۵۹). در ۱۲۶۲ق./  ۱۸۴۶م. با شیوع وبا بلافاصله محمدشاه و درباریان شهر را ترک کردند و به روستاهای اطراف پناه بردند (الگود، ۱۳۸۶: ۵۴۹). ۱۲۸۳ق./ ۱۸۶۶م. این بار مرکز بیماری مشهد بود، تلفات به روزی ۱۰۰ تا ۱۲۰ نفر نیز می‌رسید (سرمدی، ۱۳۷۸: ج۲/  بخش اول، ۲۰۵). با اینکه مرکز بیماری مشهد بود باز حاکم تهران حاضر به جلوگیری از ورود کاروانی که از مشهد به تهران می‌آمد نشد و بیماری در تهران نیز شیوع یافت. باز ناصرالدین شاه و درباریان به خارج از شهر گریختند، در مشهد، جلال‌الدوله پسر شاه و حاکم خراسان نتوانست از وبا خلاصی یابد و مرد(الگود، ۱۳۸۶: ۵۶۸).


  آبله

امیرکبیر آبله کوبی را اجباری کرد و قرنطینه کردن را راه موفق می‌دانست. «زمانی که پولاک از دارالفنون به اصفهان و قم مسافرت می‌کند، درمی‌یابد که بیش از نیمی از کودکان و غلامان این منطقه بر اثر آبله از بین رفته‌اند.» (پولاک، ۱۳۶۱: ۴۰۳). آبله هم به جمع دیگر بلایا پیوست و جان مردم تهران را تهدید کرد(سرمدی، ۱۳۷۸: ج۲/  بخش اول، ۲۰۵).


  آنفلوآنزا

در ۱۲۴۹ق./  ۱۸۳۳م. آنفلوآنزا نیز در تهران همه گیر شد. تلفات این بیماری را تا ده‌ها نفر نوشته‌اند. «اجساد مردگان و بیماران درحال مرگ در گوشه و کنار خیابان‌ها افتاده بود و وضع مردم حتی از ایام طاعون و وبا نیز اسفناک‌تر بود. علاوه بر اینها، نان کمیاب و گوشت غیرقابل خوردن شده بود و بیم یک قحطی وسیع عمومی کاملا در میان بود.» (الگود، ۱۳۸۶: ۵۱۹). از دیگر بیماری‌ها آنفلوآنزا بود که، در ۱۲۹۷خ./  ۱۹۱۸م. بعد از جنگ انگلیسی‌ها با قشقایی‌ها مردم را غافلگیر کرد و به تلخ‌ترین و ناگوارترین شکل در فارس ظهور کرد و یک پنجم جمعیت را از بین برد، یعنی از پنجاه هزار نفر جمعیت شیراز ده هزار نفر تلف شدند. سرپرسی سایکس در ادامه می‌نویسد ذکر این مطلب شرم‌آور است ولی باید گفت که مقامات ایرانی کفن را احتکار کرده و مردم هم ناامیدانه به سوی مساجد گریخته و در آنجا جان می‌سپردند. تلفات انگلیسی‌ها هم به بیش از ۶۰۰ نفر رسید (سایکس، ۱۳۶۸: ج۲/  ۷۱۶) در ۱۳۰۸ق./  ۱۸۸۹م.وبا در تهران شیوع یافت. (فووریه، ۱۳۶۲: ۲۱۵) یک‌سال بعد هم آنفلوآنزا در تهران شایع شد و شکوه‌السلطنه مادر ولیعهد نیز به این مرض مبتلا شده بود. یحیی‌خان مشیرالدوله، وزیر تجارت و عدلیه، به همراه عده‌ای دیگر مبتلا شده و فوت کردند. ناصرالدین شاه هم بر اثر رفت و آمدها به این بیماری مبتلا شد (همان: ۲۳۶.) آنفلوآنزای اسپانیایی سال ۱۹۱۸ شایع شد و تا ژوئن ۱۹۲۰بین ١٧ تا ۵٠ میلیون تن را در جهان کشت. ایران بالاترین آمارهای مرگ (۹۱۰.۴۰۰ تا ۲.۴۳۱.۰۰۰) را داشت. بیشترین کشته در کرمان بود. نیروهای روس، بریتانیا و عثمانی از شمال و جنوب و غرب آن را وارد ایران کردند. تهرانی‌ها به آن مرض باد گفتند زیرا وقتی آنفلوآنزای اسپانیایی در تهران شیوع یافت همزمان بادهای شدید می‌وزید. بعضی از مردم به مکان مقدس می‌رفتند تا آنجا بمیرند.


  حصبه و تیفوئید

به جز وبا، طاعون، حصبه و تیفوئید که جان بسیاری از اهالی این سرزمین را گرفت، باید از آبله نیز یاد کرد که در «مرگ‌ومیر فراوان کودکان و همچنین در تقلیل جمعیت ایران سهم اصلی و اساسی را به عهده داشت» (پولاک، ۱۳۶۱: ۴۶۵).
  دیفتری

در قدیم خُنّاق می‌گفتند و آن بیماری حاد باکتریایی دستگاه تنفسی است. در این زمان (۱۲۹۰ق.) دیفتری هم در تهران جان عده‌ای از مردم بی‌دفاع را گرفت (الگود، ۱۳۸۶: ۵۷۲).


  طاعون

البته در این سال طاعون هم به مردم بی‌دفاع هجوم آورد... به فاصله یک هفته در شهر شیراز ۶۰ هزار نفر (سیف، ۱۳۷۳: ۲۳۲) به کام مرگ کشیده شدند. از این سال به بعد ایران تقریبا هر سال درگیر وبا یا طاعون یا آبله بوده و فرصتی برای ترمیم زندگی به‌دست نمی‌آمد. هنوز کشور از زیر صدمات وبا و زلزله ویران‌کننده ایالت فارس کمر راست نکرده بود که دوباره طاعون بزرگی از بغداد وارد ایران شد. ابتدا مرزهای غربی چون کرمانشاه درگیر طاعون شدند (همان)، سپس شهرهای دیگر. شیوع طاعون در گیلان طی چند هفته نصف جمعیت رشت را، بالغ بر ۴۰ هزار نفر، هلاک کرد (سرمدی، ۱۳۷۸: ج۲/ بخش اول، ۲۱۳) در تبریز نیز طاعون شایع شد و حدود ۳۰ هزار نفر را تلف کرد (الگود، ۱۳۸۶: ۵۱۵). جمعیت بوشهر را، در ۱۲۴۴ق./  ۱۸۲۸م. حدود ۲۰ هزار نفر تخمین می‌زدند که در ۱۲۴۶ق./  ۱۸۳۰م. بر اثر طاعون بزرگ در طول دو ماه یک‌سوم جمعیت شهر نابود شد. پیامد طاعون در آذربایجان خالی شدن سکنه بود (سیف، ۱۳۷۳: ۲۴۰)، این درحالی بود که نه ایران و نه کشورهای همسایه هیچ‌کدام حاضر به انجام دادن اقدامات بهداشتی نبودند. «طاعون ۱۸۳۰م. به راستی فاجعه‌ای عظیم بوده است» (سیف، ۱۳۷۳: ۲۳۳) طاعون که مرکزش عراق بود به‌وسیله زوار عتبات عالیات به ایران وارد شد. از ۱۲۹۳ق./  ۱۸۷۶م. به مدت سه سال پیاپی طاعون در مرزهای ایران ظاهر شد. برای چهارمین‌بار شدت طاعون به قدری زیاد بود که در شوشتر ۱۸۰۰نفر را از پا درآورد (الگود، ۱۳۸۶: ۵۷۲). در ۱۲۹۴ق./  ۱۸۷۷م. طاعون در رشت خسارت رسانیده و کشتار عظیمی به راه انداخت... (سرنا، ۱۳۶۳: ۳۳۷). علت این انکار خاطره تلخ هجوم طاعون، در ۱۲۴۸ق./ ۱۸۳۲م. بود که خسارت بسیاری به بار آورده بود، در کمتر از چهار هفته جمعیت به یک‌دهم تنزل کرد (همان: ۳۳۸). طاعون از کشورهای همجوار وارد خاک ایران می‌شد. «طاعون هیچ‌گاه در مملکت ایران پا نمی‌گیرد...» (پولاک، ۱۳۶۱: ۵۰۲). در سال‌های ۱۲۴۴-۱۲۴۶ق/ ۱۸۳۰-۱۸۲۹م طاعون از عثمانی به ایران وارد شد.


  قانقاریا

قانقاریا یا سیاه‌مُردِگی فساد و عفونتی است که در قسمتی از ماهیچه یا استخوان پیدا شود و آن را سیاه و فاسد کند. (فرهنگ فارسی معین. قانقاریا یک عفونت جدی و شدید است که ممکن است منجر به قطع عضو و حتی مرگ شود. بر اثر قانقاریا پای یکی از مقامات دربار ناصرالدین‌شاه را قطع کردند. ستارخان در درگیری پارک اتابک پایتخت، (اول شعبان سال ۱۳۲۸ قمری/  ۱۶ مرداد ماه سال ۱۲۸۹ شمسی/  ۸ اوت سال ۱۹۱۰ میلادی) تیری به پایش اصابت کرد و مجروح شد. زخم تبدیل به قانقاریا شد و از این بیماری چهار سال(۲۸ ذی‌حجه سال ۱۳۳۲ قمری/  ۲۵ آبان ماه سال ۱۲۹۳ شمسی/  ۱۶ نوامبر سال ۱۹۱۴) رنج برد و عاقبت درگذشت.


ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
کد امنیتی:
SecImgSes
* نظر:
نگاه بنکر
چهره های ماندگار